تبليغاتX
مرا به سوی نور ببر ای یار دیرینه - تنهایی
به سوی من بیا اگر با من می مانی
دیگه وقتش رسیده

وقت این که تنها بمونم

همه ی دوستام دارن یکی یکی جفت می شن

و وقتی جفت شدن با جفتا میپرن

آرمین یکی از دوستام حامد پسر خالم که دیروز نامزد کرد وحید که جشنم گرفت و رفت سر خونه زنگی خودش فراز که الان داره با loveش می گرده فرهاد که بعد ۸سال دوستی با یه دختری می خواد بعد سربازیش رسماْ نامزد کنه

دیگه کسی نمونده که باهاش حرف بزنم و درد و دل کنم

منم که به خاطر یه سوال کسی رو که دوست دارم رو دیگه نمی بینم تا ببینیم چه بلایی سرمون میاد

الان دیگه می خوام با خدا خلوت کنم

شاید یه روزی ما هم به مطلوب دلمون برسیم

شاید

شما هم برای من دعا کنید

          دلم گریان لبم پر از غم هجران

نمی دانند حال ما کسان خارج از میدان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:0  توسط محمد باقر حقی |